تبلیغات
هر چی که بخوای - داستان کوتاه مجسمه و سنگ مرمر
 
درباره وبلاگ


من مهدی رفیع زاده دانش آموز کلاس سوم 9 مدرسه شهید مدنی تبریز. من در این وبلاگ همه چیز می گذارم. امیدوارم که از مطالب وبلاگ من خوشتان بیاید.

مدیر وبلاگ : مهدی رفیع زاده
نظرسنجی
طرف دار کدام تیم هستید؟








جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


کد ساعت فلش


کد حرکت متن دنبال موس فونت زیبا سازفونت زیبا ساز

قالب وبلاگ | قالب
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

فال انبیا

كد ماوس

هر چی که بخوای




در ادامه ی مطلب توی یه موزه معروف سنگ های مرمر کف پوش شده بود , مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دور و نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن .
و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه !
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود ؛ با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت :
" این ؛ منصفانه نیست !
چرا همه پا روی من می ذارن تا تو رو تحسین کنن ؟!
مگه یادت نیست ؟!
ما هر دومون توی یه معدن بودیم , مگه نه ؟
این عادلانه نیست !
من خیلی شاکیم ! "
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت :
" یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه , چقدر سرسختی و مقاومت کردی ؟ "
سنگ پاسخ داد :
" آره ؛ آخه ابزارش به من آسیب میرسوند . "
آخه گمون کردم می خواد آزارم بده .
آخه تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم . "
و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که :
" ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه .
به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم .
به طور حتم در پی این رنج ؛ گنجی هست .
پس بهش گفتم :
" هرچی میخوای ضربه بزن ؛ بتراش و صیقل بده ! "
و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم .
و هر چی بیشتر می شدن ؛ بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم !
پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن
آره عزیز دلم ! رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو .
و ... یادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم .
پس بیا ازین به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنیم و بگیم : خوش اومدی و از خودمون بپرسیم :
" این بار اون لطیف بزرگ چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده ؟ "




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 26 آبان 1392 :: نویسنده : مهدی رفیع زاده
نظرات ()
دوشنبه 8 آبان 1396 09:45 ب.ظ
لطفا به من اطلاع دهید اگر دنبال یک نویسنده مقاله برای وبلاگ خود هستید.

شما برخی از مقالات واقعا خوب است و من معتقدم که من یک دارایی خوب هستم.
اگر می خواهید برخی از بارها را بخرید
خاموش، من دوست دارم برای بعضی از مطالب برای وبلاگ شما بنویسم
یک پیوند به مین لطفا اگر علاقه مندید برایم ایمیل بفرستید.
با تشکر!
دوشنبه 8 آبان 1396 03:26 ب.ظ
سلام، همه چیز در اینجا به صدا در می آید و البته همه اطلاعات را به اشتراک می گذارند، که واقعا خوب است، به نوشتن ادامه دهید.
دوشنبه 8 آبان 1396 12:58 ب.ظ
هی من می توانستم سوگند یاد کنم که من قبل از این سایت بوده ام اما بعد از خواندن برخی از آنها
من متوجه شدم که این برای من تازه است. به هر حال،
من مطمئنا خوشحالم که من آن را پیدا کردم و من کتاب مارک زدن و چک کردن اغلب!
دوشنبه 8 آبان 1396 08:44 ق.ظ
من اطلاعات مفید شما را در مقالات خود ارائه می دهم
من وبلاگ خود را نشانه گذاری میکنم و به طور منظم اینجا را بررسی خواهم کرد.

من کاملا مطمئن هستم که بسیاری از چیزهای جدید را در اینجا یاد می گیرم!

با آرزوی پیروزی برای آینده!
دوشنبه 8 آبان 1396 08:27 ق.ظ
چطوری این پست وبلاگ نمیتواند بسیار بهتر نوشته شود!
خواندن از طریق این مقاله به من همسایه قبلی من یادآوری می کند!
او همیشه درباره این موضوع مواظب بود. من این پست را برای او ارسال خواهم کرد.

کاملا مشخص است که خواندنش خوب است. با تشکر از شما برای به اشتراک گذاری!
شنبه 15 مهر 1396 02:47 ب.ظ
هی اونجا! من وبلاگ خود را برای مدت زمان زیادی مطالعه کرده ام و
در نهایت شجاعت به جلو رفت و به شما فریاد از هوستون تگزاس!
فقط می خواستم به شما بگویم که شغل خوب را نگه دارید!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر