تبلیغات
هر چی که بخوای - ذکاوت بچه های ایرانی
 
درباره وبلاگ


من مهدی رفیع زاده دانش آموز کلاس سوم 9 مدرسه شهید مدنی تبریز. من در این وبلاگ همه چیز می گذارم. امیدوارم که از مطالب وبلاگ من خوشتان بیاید.

مدیر وبلاگ : مهدی رفیع زاده
نظرسنجی
طرف دار کدام تیم هستید؟








جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


کد ساعت فلش


کد حرکت متن دنبال موس فونت زیبا سازفونت زیبا ساز

قالب وبلاگ | قالب
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

فال انبیا

كد ماوس

هر چی که بخوای




در ادامه مطلب
دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:
مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت:
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می دی، می تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت می کشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار"
دخترک پاسخ داد: "عمو! نمی خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی شه شما بهم بدین؟"
بقال با تعجب پرسید:
چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می کنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 26 آبان 1392 :: نویسنده : مهدی رفیع زاده
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر